بازگشت به لیست سوالات
م.د
عنوان :

پارانوئید

متخصص روانپزشکی
دیشب با همسرم بخاطر اینک با دوستاش رفته شب باغ دعوا کردم و خیلی بی رحمانه تهدیدش کردم از این کار لذت می بردم وقتی ضعیف اون مقابل خودمو میبینم.. امروز صب از کارم پشیمون شدم و علت رفتارمو توی نت جستجو کردم متوجه شدم علائم رفتاریم خیلی شبیه پاراناید ولی من فقط نمیخام بد گمان باشم از بقیه رفتارم لذت میبرم... نمیخام کسی ک عاشقشم از بودن کنار من رنج ببره با این حال توی زندگی خیلی وقتا به روش های ک بنظرم بسیار هوشمندانس آزمایشش میکنم احساساتشو برانگیخته میکنم از این تغییر حالتا لذت میبرم حس میکنم خیلی باهوشم اینطوریم بوده ن فقط توهم من همیشه از درسو دانشگاه تا خلاقیتم توی شعرو موسیقیو نقاشی علاقه زیادی به جوکر دارم(نقش هیث لجر توی فیلم بت من) ۴ سال توی اتاقم خودمو دور از آدما حبس کرده بودم آدم عصبی بودم ک وقتی دیدم خیلی از این کارم ناراحت میشن الان خودمو کنترول میکنم و ریلکسم ولی یه حسی مث آتیش زیر خاکستر توی وجودم زبونه میکشه علاقه شدیدی به آزمایش کزدن آدما دارم مخصوصن وقتی اونا شکست میخورن حتی اگ شکست خوردنشون به ضرر منم باشه...تقریبا چند شخصیت دارم با آدمای مختلط شخصیت های مختلط خیلی وقتا برای خودم یه شخصیت خیالی درست میکنم و از طرف اون حرف میزنم آدمای خیالی توی زندگیم درست میکنم و از اونا برای آدمایی ک تازه باهاشون آشنا میشم حرف میزنم اکثرن موارد توی حرف زدن کم نمیارم خیلی مسلط حرف میزنم از جمعیت ترسی ندارم ولی بیشتر عمرمو تنها جلوی آینه حرف زدم اعتقاد دارم با هرکس ک بتونم حرف بزنم میتونم متقاعدش کنم یا از من خوشش بیاد من حتی علاوه به همسرم با دخترای دیگ در ارتباطم اونا رو امتحان میکنم و از اینک ببین چقد حقیر و ضعیفن لذت میبرن برای هر کدوم از اونا یه آدم متفاوت از خودم تعریف میکنم از این ک اونا رو بازیچه میدم لذت میبرم لذت... من همسرمو خیلی دوسدارم و هنوز نامزدیم و ازدواج نکردیم با وجود تمام اینا برای داشتنش هر کاری میکنم حتی خلاف لذت های روحیم...من نیاز شدید به توجه دارم همیشه داشتم از این ک کسی بهم توجه نکنه عصبی میشم وحشی میشم... تا بحال ۲ بار رگمو با تیغ زدم ک هر دوبار(یه بار همسرم یه بار دوستم) منو از مرگ نجات دادن برای من هیچی ارزش نداره جز لذت هام لذت های من شهوت نیس پول نیس شهرت نیس... من میخام تا ازم بترسن اگ شهرت دارم یه شهرت وحشی یا یه شهوت وحشی و به هیچ وجه پول رو دوسندارم برام بیخوده و اکثرن الکی دور میریزم یا آتیش میزنم حتی! اعتقاد دارم روزی ک بمیرم حتمن علتش خودکشی بوده و اعتقاد دارم باید توی اوج زندگیم بمیرم
ببخشید طولانیه ولی زندگی گنده منه مث یه روانی شاید؟ حتی! ...

دکتر مریم شاهی

مشکلات شخصیتی حتمن باید تحت درمان روان درمانی قرار بگیرید

اگر خواستید برای درمان باتلفن ۰۹۱۲۰۰۶۹۳۱۸ تماس بگیرید




شما هم سوال مشابهی دارید؟ از بین صدها پزشک با دانش و با تجربه زوپ سوال خود را بپرسید یا وقت ویزیت ویدئویی یا حضوری خود را رزرو کنید.



سوالات مشابه


افسردگی

با سلام خدمت پزشک محترمآقای دکتر من حدود دوسال هست که ازدواج کردم و تو این مدت دو سال هیچ ارتباطی با شوهرم نداشتم . خیلی باهاش حرف زدم که این کاررو انجام بده اما همش شونه خالی میکنه .راستش احساس میکنم افسرده شدم . خیلی دلم میخواد مثل هر دختری مادر شدن رو تجربه کنم اما شوهرم اصلا به هیچ یک از خواسته های جنسی من توجهی نمیکنه . من دارم از بابت این قضیه داغون میشم . نمیدونم دیگه چیکار کنم . دیگه نمیتونم صبر کنم . تو رو خدا راهنماییم کنید . هر کاری لازم بوده انجام دادیم . هیچ مشکلی ندارن . منتها اصلا میلی به انجام این کار هم ندارن . و من خیلی دارم عذاب میکشم .تو رو خدا زودتر جوابم رو بدید من به کمکتون شدیدا احتیاج دارم .

اختلال دوقطبی و بیش فعالی

با سلام من دارو های اختلال دوقطبی مصرف می کنم بهم گفتن دکترم که شب رهاکین و کلونازپام بخورم بعد یه جا خوندم با هم تداخل دارن یعنی خطرناکه؟ و می خواستم بدونم بیش فعالی چطوری واقعا ثابت می شه ؟ و یکی دیگه این که وقتی تو فکر می رم و ناراحت می شم یا احساس تنهایی می کنم مثل امروز یهو گریه م می گیره و هی زیاد تر می شه و از خودم می ترسم مثل مردن می مونه و تو مغزم هی تو پشت سرم یه چیزی زیاد می شه. و میاد بالای سرم نمی دونم همچین چیزی و حالمو بدتر می کنه نمی تونم یه جا بشینم فکرم راحت نیست باید راه برم اصلا طرز وحشتناکیه این حالت مربوط به چیه؟

بی خوابی

مشکلم.قرص زولیور10 هستش.. فک میکنم دیگه تاثیر نداره 7ماه استفاده کردم

فریادهای شبانه روزی پدر بیمارم

پدرمن 83 سال داره و از سال 85 تاکنون دوبار لگن چپ وراست شکسته و حراحی کردن و چندبار هم عمل چشم انجام داده... امسال فرودین ماه خورده زمین و پزشکا گفتن که استخوان لگن و ران پا مو برداشته.یه مدت باید استراحت کنه... تو مدتی که استراحت میکرد عفونت مجاری ادرار گرفت و یه مدت بستری کردن ودارو بهش دادن و بعد سونو گرفتن و گفتن پروستات بزرگ شده و ادرارش بند اومد..و خون دفع میکرد .. بعد بردندش اتاق عمل و سوند سه شعبه گذاشتن و بعد از اون فریادهای شبانه و ناله ووو...... شروع شد.شبها اصلا نمیخوابه... گاهی فریاد میکشه و گاهی ناله های بلند میکشه... حرفهای نامربوط میزنه و گاهی هم رکیک .. اطرافیان رو داغون کرده و سلب آسایش شدید میکنه... از سرش سی تی اسکن گرفتن و گفتن مشکل خاصی نداره و چون داره آلزایمر میگیره این مشکلات رو دارهدیگه آرامش خانواده رو گرفته و همه داغون هستن از رفتاراش و فریادهاش تو رو خدا کمک کنید

سلام

ببخشید من در رابطه جنسی مشکل دارم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید