بازگشت به لیست سوالات
ل.ا
عنوان :

مشکل ارگاسم

دکترای سلامت جنسی
با عرض سلام و خسته نباشید...بچه که بودم تو کانالای ماهواره خود ارضایی رو میدیدم و این کار رو یادگرفتم و انجام دادم اما متاسفانه تو بچگی این کار رو میکردم پشت سرهم هر روز انجام میدادم و خیلی دیر متوجه اشتباهم شدم؛و آسیب های زیادی به من وارد شده الان توبه کردم و این کار زشت رو انجام نمیدم اما به سن ازدواج رسیدم ولی میترسم ازدواج کنم زیرا زمان لازم برای به ارگاسم رسیدن در من در حد چند ثانیه هست و حتی به دقیقه هم نمیرسد آیا راه درمانی وجود دارد؟آیا میشود به حالت طبیعی برگردم ؟ در مورد خانمها خوندم زمان لازم تا ارگاسم باید ده دقیقه حداقل باشد اما من چند ثانیه است

دکتر حمید مهرابی

با سلام. نگران نباشید. خودارضایی هیچ عارضه جسمانی ندارد. با خیال راحت ازدواج کنید. زمان مشخصی برای ارضا نیست. خواهید دید پس از دخول اوضاع بهتر خواهد شد.




شما هم سوال مشابهی دارید؟ از بین صدها پزشک با دانش و با تجربه زوپ سوال خود را بپرسید یا وقت ویزیت ویدئویی یا حضوری خود را رزرو کنید.



سوالات مشابه


همسرم ناگهان تقاضای جدا شدن داره

من علی ۳۶ ساله هستم ۱۰ ساله ازدواج کردم و یه دختر ۴ ساله دارم . من تو زندگیم خیلی تلاش میکنم و کارم زیاده خانمم هم شاکیه همیشه . ما به همراه مادر زنم تو خونه اون زندگی می کنیم .خانمم به مادرش خیلی وابستس. تقریبا اکثر کارهای خونه و غذا دادن به بچه رو اون انجتم میده .خانمم دیر میخوابه و دیر پامیشه . من از این مساله شاکی بودم. در رابط۶ با مسایل مالی هم هیچ سنسی نداره. بار مالی روی منه کارم هم خیلی پر استرسه. به یه مشاور مراجعه کردیم یه پسر جوون بود تو یا مرکز . بعد از اینکه مشکلاتمون را گفتیم گفت زندگی شما به زودی می پاشه؟!!!! من اصلا از این حرفش خوشم نیومد ما مشکل حاد نداشتیم . من احساس خوشبختی میکردم . حالا بهد از یکسار از اون ماجرا خانمم اومده میگا دوستت ندارم و اون مشاور گفته احساس واقعیم را بهت بگم . و دوستت ندارم .دارم دیوونه میشم .دخترم را چه کنم . من نمیخوام زندگیم بپاشه .تو رو خدا کمکم کنید

ترس از پاره شدن پرده بکارت

سلام من دوساله که عقد هستم...تو این مدت هم با خیال راحت هرزمان که هردو اراده میکردیم با همسرم عشق بازی در حد ارگاسم و انزال داشتیم...اصلا از نظر جنسی به هیچ مشکلی برنخوردیم...همدیگر را دوست داریم و رابطه جنسی برامون یه چیز خیلی عادی، بدون شرم و حیا و راحت بوده(اینارو گفتم که بدونید از هر جهت با آرامش به این قضیه پرداختیم) یک ماه قبل از عروسی در مورد پاره شدن پرده بکارت مطالعه کردم و راههای بدون درد و آرامش داشتن و همه را انجام دادم(یوگا، ورزش، بالا بردن اطلاعات، صحبت کردن با مادرم و همسرم و...) و به این موضوع هم با علاقه پرداختم و فکر میکردم خیلی هیجان انگیز و لذت بخش خواهد بود. بسیار دختر جسور و نترسی، هستم و هرچیز که باعث ترسم بشه را از بین میبرم، تحملم در درد هم بسیار بالاست اما الان یک هفته است که عروسی کردم و بصورت ناگهانی، طوری از پاره شدن پرده بکارتم میترسم که اجازه هیچ کاری، حتی عشق بازی را به همسرم نمیدم اصلا نمی دونم ترسم از چیه و چرا دارم اینکارها را میکنم، درد دارم اما من دردهای سخت تر از این را به راحتی گذروندم...حتی نمی دونم چرا میترسم که دلیل ترس را از بین ببرم، یا راجع بهش با همسرم صحبت کنم...مثلا گفتم از دردش شاید میترسم، از لیدوکایین استفاده کردیم، گفتم از خشکی میترسم، از لوبریکانت استفاده کردیم، حتی همسرم گفت چشمهاتو می بندم که سایه بدنم که رو تنت میفته را نبینی، بازهم فایده نداشت...نمی دونم ریشه ی ترسم از چیه که بتونم از بین ببرمش...همسرم هم بسیار آدم صبور و مهربونیه و تو این مدت هیچ فشاری بهم نیاورده و مدام گفته اگر نتونستم تحمل کنم میریم دکتر تا جراحی کنه، اما این موضوع یه جورایی داره منو از خودم ناامید می کنه نمی دونم چجوری باید برای خودم هضمش کنم، لطفاً کمکم کنید

سر درگمی و احساس افسردگی

سلام خسته نباشید دکتر ممنون از وقتی که میذارید دکتر من واقعا چند وقتی هستش که هیچ کاری نمیتونم انجام بدم همش یه موقه هایی تو دلم هستش یا بهم میگن ولی واقعا نمیتونم دیگه از صب تا خود شب رو تخت افتادم در حال فیلم دیدن و...حتی حوصله ی حرف زدن هم ندارم ، این اواخر کلی اتفاقات برام پیش اومد یکیش هم این بود که یکی از دوستانم سقط جنین داشتن و حدود 6 ماهشون بود که من دیدم قشنگ بچه رو وقتی که دفع شد اولش واقعا شوکه شدم ولی خب من عاشق رشته ی پزشکی بودم و هستم سریع خودمو کنترل کردم ولی اونم از طرفی همش جلوی چشممه، من در حال حاضر 23 سالمه حسابداری میخونم ولی واقعا هیچ علاقه ای ندارم ینی واقعا ترجیح میدم بی مدرک بمونم تو خونه ولی خب به خاطر خانواده میخونم، خواهرم پزشکی میخونه و مدام کتاباشو که میبینم میزنم زیر گریه خانواده میگن مدرکتو بگیر بعد دوباره کنکور بده ولی از نشدن میترسم میترسم برم ادامه بدم و حتی کنکور قبول بشم ولی نتونه ادامه بدم کم بیارم، ولی واقعا این مورد دیوونم میکنه نمیتونمم بهش فکر نکنم، واقعا از زندگیم هیچ لذتی نمیبرم مثلا حتی الان خودم لباس بخرم اصلا خوشحالم نمیکنه یا بهم هدیه بدن ولی همونو میبینم کسی خریده مدام میگم خوش به حالش واقعا اعتماد به نفس خودمو از دست دادم من واقعا یه زمانی بود که انقدر به خودم میرسیدم تایم کم میاوردم الان حتی حوصله ی حمام رفتن هم ندارم، واقعا نمیدونم چرا من اینجوری شدم کلافم از این وضعیتم، الان حدود 8 سال میشه با آقایی دوستم و در ارتباطیم خانواده ایشون کلا منو میشناسم ولی من نمیخوام حضوری ببینمشون و از سمت خودم خواهرم میدونه مادرم ک کلا مخالفت میکرد و پدرمم ک در جریان نیستن، الان دیگه سربازی رفته و تازه تموم شده و وقتی ک داست میرفت کارش و همه چیزش اوک بود ولی وقتی برگشت با لج بازی های پدرش نتونست ادامه بده چون پیش پدرش کار میکرد الان اونم دنبال کار هستش من دوسش دارم چون از بچگی هم باهم بودیم ولی این اواخر بهانه میارم نمیدونم وقتی نیست دلم میگیره گریه میکنم دام میاد باهام حتی بک ساعت هم صحبت نکنه ولی ته دلم میگم اگه پشیمون بشم اگه نتونه خوشبختم کنه و...ما الان مسافرت هم باهم رفتیم بر عکی اوایل رابطه ک منو اذییت میکرد با رفتارش الان واقعا یه آدم دیگه شده اخلاقامون به هم میخوره چون تو مسافرتم باهاش بیشتر آشنا شدم من اوایل رابطه که دوس نداشتم اصلا رابطه ای داشته باشیم تا سال 4 دوستی که کم بود ولی الان حدود 1 سال میشه که رابطه داریم به صورت کامل از یه طرف هم از این وضعیتم میترسم میترسم واقعا اگه بره من نتونم دیگه ازدواج کنم یا اگه مادرم متوجه بشه یا.... از یه طرفم پیش خودم مطمنم که این کارو ک کردم واقعا از روی دوس داشتن بوده، الان صحبتی که کردیم قرار شده تا دو سال آینده که جمع و جور کرد خودشو از ایران بریم اینجا مراسم عروسی بگیریم ولی باز هم من نمیدونم، توی همه چیز بلا تکلیفم، یه روز واقعا یه چیزی رو دوس دارم وای فردا اون روز پشیمون میشم، بعدش دوباره پشیمون میشم، الان با این همه وضعیت ساید باورتون نشه ولی الان من مریض مریم باشم دکتر نمیرم بارها شده که گفتم میرم ولی نرفتم وقتی که میرم حس خیلی بدی دارم، یا الان میشه گفت چند ساله ک من بهشت زهرا نرفتم حتی نزدیک ترین شخص خانواده هم ک فوت کرد میترسم، از همه چی میترسم تو تاریکی تو اتاق تنها نمیخوابم و... بر عکس این همه حال بدی که دارم اصلا گریه نمیکنم چی بشه گریه کنم و همش میخندم و همین باعث میشه که همه به من بگن بیخیال، میشه کمکم کنید که چیکار کنم ممنونم

رابطہ دوران نامزدی

سلام خستہ نباشید ببخشید میخواستم یہ کم راهنماییم کنید من 1سالہ نامزدم خیلے باهم کلنجار میریم و بحث میکنیم من خیلے لجبازم اون خیلی سمج تو بیشتر مسائل با هم بحث داریم نامزدمم خیلے زوود ناراحت میشہ از هر چیزی ......

میگنا یا همان کندن مو بی اختیار

سلام دکتر جان من حدود از۱۱/۱۲سالگی موهای سرمو میکندم در حدی که کف سرم سفید سفید میشه و کاملا کچل میشم دکتر رفتم بهم دارو داد خوردم موهام در اومد اما بازم بی اختیار موقع عصبانیت میکنم و اینکه من همیشه تنهام و حتی افسرده هم شدم دلیل مو کندن و افسرگیمم جدایی پدر مادرم که من تو همون سن ۱۲سالگی متوجه شدم و بهم گفتن خلاصه راه درمان میخوام ک روحم آروم بشه و ب آرامش برسم از استرس و این تنشا دور بشم و اینکه الان ۱۹سالمه و ازدواج کردم همسرم در جریانه اما میشه خودت نباید بکنی در صورتی که نمی دونم دیگه این بیماری ریشش قویه ب اختیار خودم نیست