بازگشت به لیست سوالات
خ.د
عنوان :

دریافت آرامش وقرار ازدست رفته,درمان افسردگی ناشی ا

دکترای مشاوره
باعرض سلام وخسته نباشید,,خانومی هستم درآستانه۳۶سالگی ,مطلقه متأسفانه ازدواج قبلیم باخواست خودم انجام نشد به اصرارمادرم باکسی ازدواج کردم که اصلا شرایط مناسبی برای ازدواج نداشت نه زیبایی نه درآمد ونه موقعیت اجتماعی مناسب ودرشأن من,,ایشون بعدازازدواج اقراربه دعانویسی کردند ودروغ برای بدست اوردنم کرد که صددرصد ازش متنفرشدم بزور ۵سالی کنارش زندگی کردم بدون لحظه ای ارامش وخوشبختی بدون حمایت خونوادم بدون ذره ای محبت ازطرف ایشون ,گذشت وباهزاربدبختی ودوندگی تونستم ازش جدابشم ولی ده سال ازعمرم تلف شد انرژی وارامشمو ازدست دادم نشاطی که تو مجردیام داشتم ازدستم رفت ..درحال حاضرکه باشماصحبت میکنم۶سال از متارکه وطلاقم میگذره میترسیدم دوباره به کسی علاقه مندبشم از ازدواج مجدد میترسیدم تااینکه باحرفای این واون بانصیحتای بعضیاکه دلسوزم بودن بخودم جرأت دوست داشتنه آدما رو دادم وانعطاف پذیرتر رفتارکردم یعنی مهربونیمو توکلامم بیشترکردم جدیتمو برا افرادی گذاشتم که تومحل کارم میومدن (مغازه خرازی دارم)تو همین روزا به پسری علاقه مندشدم که خودشم نمیدونست راننده بین شهریه تامحل زندگیم چندباری باایشون رفتم و اومدم ,ظاهرا پسر مهربون وخوش برخوردی بود بامسافراش محترمانه رفتارمیکرد بخودم گفتم برا حفظ شغلشه که رفتارش اینجوره بایدبیشتربشناسمش,,تو دلم پنهونی دوستش داشتم وهربارمیدیدمش مهرش بیشتربه دلم مینشست چون نمیتونستم دربارش باکسی حرف بزنم تصمیم گرفتم ازش براخودم بنویسم اینجوری میتونستم جلوی بیقراریای دلمو بگیرم,شاید یک سال وشش ماه به همین منوال گذشت تااینکه نزدیکترین دوستم باخوندن بدون اجازه من ودسترسی به شماره همراهش براش پیامهایی فرستاد که حاکی ازعشق وعلاقه من به ایشون بود متأسفانه یابهتربگم بدبختانه باسیمکارت خودمم این پیامهارو برای ایشون فرستاده بودوازگوشیم پاکشون کرده بود شب که ازسرکاربرگشتم خونه دیدم ایشون بایه سلام واحوالپرسی بهم پیام داده وسؤالاتی درباره اینکه گوشیم دست کی بوده میپرسه داشتم ازدلهره واضطراب میمردم وقتی ریز حرفایی که تواین مدت باخودم زمزمه کرده بودمو بهم گفت ازتعجب لال شده بودم تااینکه گفت دوستت بهم همچین پیامایی داده نمیدونستم چی بایدبگم نمیدونستم چیکاربایدبکنم از سر سادگیمه یا بدبختیم بلدنیستم دروغ بگم گفتم اره ولی قرارنبودکسی ازطرف من این حرفارو به شمابگه تونسته بود شماره ای که دوستم بهش پ داده بودو پیداکنه شماره که به اسم خودم بود به این نتیجه رسید که اون پیاما کارخودت بوده نه دوستت ویجورایی اعتمادش کمرنگ شد,,روزها گذشت درطول روز یکی دوباری بهم زنگ میزدیم تااینکه گفت بایدچندوقتی رو باهم بگذرونیم اگر مناسب هم بودیم ازدواج میکنیم تو این روزها درباره مسایل جنسی حرف زد انتظارشو نداشتم درواقع همش فکرمیکردم بخواد ازم سواستفاده جنسی کنه ولی هربار حرف میزدیم ازحفظ آبروی من بیشترحرف میزد نمیدونم براجلب توجه من اینحرفارومیزنه یاواقعا نیتش خیره نمیدونم مغروره یااونم پنهونی دوستم داره ابراز علاقه خاصی ازطرفش نمیبینم ودیدنش ترسو بهم برگردونده میخواد بدونه ازلحاظ جنسی درچه حدم میترسم بهم نزدیک میشه میترسم دستش بهم میخوره نمیگم ازدوست داشتنش پشیمون شدم نه هنوز دوستش دارم اما ازش وحشت دارم اینکه نیت پلیدی داره یانه منو ازش فراری میده موندم چه رفتاری باهاش داشته باشم موندم چیکارکنم ایا واقعا منو دوست داره یانه برام واضح نیستوقتیم ازش میپرسم میگه اینقد عجول نباش من باید کم کم به خونوادم بگم که میخوام باتو ازدواج کنم باهمه عشقی که بهش داشتم الان ازش میترسم کمکم کنید راه درستو انتخاب کنم من ازبدنامی وبی آبرویی واقعا میترسم یه عمرباآبرو زندگی کردم کمکم کنید خطا نکنم..باکمال تشکر

دکتر امین بشکار

سلام وقت شما بخیر چند مساله همزمان مطرح شده است. از طرفی موضوع زندگی قبلی شما و تجارب همراه آن، از طرفی رفتار شنا در ارتباط با محیط اطرافتان، و موضوع درگیری عاطفی شما با فرد جدیدی. در مجوع با توجه به شرایطی که وجود داره و در صورتی که خواهان یک رابطه پایدار و ایمن هستید، بهتر است فقط در کانال رسمی و در قالب ازدواج ادامه رابطه بدهید، زیرا در شرایطی که شما قرار دارید احتمال آسیب مجدد و قرار گرفتن در معرض آنچه که از آن می ترسید وجود دارد. قبلش هم نیازمند مراجعه به مشاور و حل و فصل چالش های قبلی تان هستید.

خ.د

سلام وخسته نباشید,,طی مراجعه ای که به مشاور داشتم داروی ضدافسردگی سیتالوپرام مصرف میکنم اما تغییر خاصی دررفتارم نمیبینم بجز عوارض مصرف دارو, مستقیما به ایشون بگم صرفا جهت ازدواج دررابطه باشیم اصلا نمیخوام فکرکنه آویزونشم یااینکه میخوام خودمو بزور بهش تحمیل کنم
چندروزیه که ارتباطمو کم کردم یعنی اصلا زنگ نزدم تاببینم بعدازچندروز ایشون زنگ میزنه ویااینکه اصلا دوست داشتن واهمیتی درکارهست یانه؟

دکتر امین بشکار

کم کردن ارتباط مساله را حل نمیکنه، شما یک رابطه را شروع کردید. بهتره وقت بگذارید و درباره موضوع با رعایت چهارچوب هایتان صحبت کنید. دقیق و مشخص




شما هم سوال مشابهی دارید؟ از بین صدها پزشک با دانش و با تجربه زوپ سوال خود را بپرسید یا وقت ویزیت ویدئویی یا حضوری خود را رزرو کنید.



سوالات مشابه


اچ ای وی

سلام خسته نباشین من حدود ۴ماه پیش یه رابطه جنسی داشتم که اصلا داخل نکردم فقط فکر کنم آلتم رو زدم به این چیزی که میگن چوچوله و رابطم تموم شد.... با اینکه به طرف مطمئن بودم ده روز بعدش اچ آی وی دادم جوابش منفی بود چون یه وسواسی بیچارم کرده بود,دوباره سه ماه بعدش آزمایش دادم دوباره منفی بود,یه جایی تو اینترنت خوندم تا شش ماه باید صبر کنم الان میخواستم ازتون بپرسم آیا صحت داره??من باید چکار کنم..ممنون

راه انتقال hiv

سلام دکتر جان من توهم انتقال اچ ای وی پیدا کردم ترو خدا یه راه حل بهم بدین من رفتم ازمایشگاه رو میزشون فقط خون دیدم همین این خانومم بدون دستکش از من خون گرفتن میگم نکنه دستش الوده به اون خونی بوده که رو میز بوده بعد با همون دست ا ز من خون گرفت با همون دست پد الکلی تو دستش نگه داشت و با همون دست و همون پد جای سوزن منو نگه داشت و بعد چسب زد میگم نکنه از راه سوزنی که داره خون میاد به وسیله مواردی که گفتم الودگی چیزی وارو بدن من شده باشه

تحصیلی. و مقابله با بیماری

با سلام می خواهم درمورد حالو آینده تصمیم بگیرم ولی چون دارو های زیاد اعصاب خوردم و الان هم تشخیصیم اختلال دوقطبی نوع یک هست تمرکز و حواس ندارم و فدرت برنامه ریزی ندارم می گفتن دوتا دکتر بهم که بیش فعالی بزرگسالی دارم ولی الان فقط همون دارو های دوقطبی رو می خورم و می گن نداری بیش فعالی اما مغز برام نمونده بلاتکلیفم واقعا به کمک احتیاج دارم

عاشقی

سلام من عاشق دختر خانمی بزرگتر از سن خودم شده ام و ایشونم عاشق منن ایشون زندگی بشدت سختی داشتن و دارن و الان من سعی میکنم کمکشون کنم فقط وقتهایی ک به زجرشون فکر میکنم دیوونه میشم دوست دارم بدونم که چیکار کنم ک مثبت نگر شم

راهنمایی در برخورد با رفتار های آزاردهنده فرزند

سلام وقتتون بخیر من یک پسر سه ساله دارم که در مورد تربیت فرزندم دچار مشکل شده ایم پسرم کارهایی میکنه که شدیدا باعث عصبانیت من و پدرش میشه مثلا خیلی لجبازی میکنه امروز گلدان پر از آب و خیلی بزرگ رو با خاک فراوان روی فرش خانه برگرداند و تمام خانه پر از گل و کثیفی شد وقتی با دوستانش بازی میکنه با خشم فراوان دوستاش رو چنگ میندازه و با دستاش محکم فشارشون میده یا با وسایلش میکوبه به دیگران مثلا وقتی میخواستم پوشکش رو عوض کنم با اسباب بازیش رو محکم کوبید تو دهن من حتی وقتی بازی میکنه هم هیجان و علاقه اش رو با کشیدن مو و چنگ انداختن ابراز میکنه البته خیلی هم مهربون اما خیلی خشونت به خرج میده و لجبازی میکنه ما واقعا مستاصل شدیم و نمیدونیم چه نوع رفتاری مناسبه برای کارهاش یا اصلا همینجور بی تفاوتی رو ادامه بدیم یا تنبیه ساده که اصلا تنبیه های ساده جواب نداده تا الان لطفا راهنمایی کنید با تشکر ...