بازگشت به لیست سوالات
پ.ه
عنوان :

اضطراب بوپروپیون

متخصص روانپزشکی
عرض سلام و ادب خانم دکتر، پسری 29 ساله ام که به دلیل اضطراب اجتماعی و افسردگی شدید و عدم تمرکز و تفکر روشن داروهای اس سیتالوپرام 10 و نورتریپتیلین 25 و اخیرا هم بوپروپیون 75 به داروهام اضافه شده
(توضیح اینکه من بجز پاروکستین تمام داروهای ssri و نیز ونلافاکسین رو طی این سالها مصرف کردم که تاثیر چندانی نداشتن). سوالم خدمتتون درباره بوپروپیون هست که 13 روزه مصرف میکنم ، دو سه روز اول خلق و انرژیم رو بالا برد اما کم کم کمتر شد و الان اضطرابم بیشتر شده و مشکل یبوست پیدا کردم. بوپروپیون برای تمرکز و انرژی و بی میلی به جنس مخالف(نامزدم) برایم تجویز شد. خانم دکتر آیا این اضطراب بوپروپیون از عوارض اولیه ش هست و رفع میشه و یا اینکه مادامی که مصرف بشه اضطراب آور هست؟ نمیدانم مصرفش رو قطع کنم یا ادامه بدم چون فعلا که اضطرابم بیشتر شده.سپاس

ممنون خانم دکتر ببخشید با تاخیر انترنت نداشتم سوال اخر این که جایگزین بوپروپیون چه دارویی پیشنهاد میدین شبیهش باشه ایا میرتازاپین خوب است

🙏



سوالات مشابه


همسر دروغگو ،پنهان کار و معتاد

سلام خانم دکتر عزیز من 25سالمه سه ساله ازدواج کردم همسرم قبل ازدواج و در یه سال بعد ادزدواج ادم بسیار صادق و صاف و ساده و پاکی بود تا اینکه از ذوسال پیش با برادرم همکار شدن و محیط کاریش عوض شد اینقدر ادم خوبی بود ک اصلا حتی لب به قلیون نمیزد. پارسال تابستون بخاطر کار اداری که داشت تنها رفت شهرستانمون چند باری. یه بار ک برگشت بهم گفت عزیزم میخام یه چیزی بهت بگم من مشروب خوردم منم ک اینحور چیزا نه دیده بودم ازش نه شنیده بودم نه توقع داشتم حسابی قاطی کردم و عصبی شدم داد زدم هرچی از دهنم دراومد گفتم همسرم حالش بد شد اورژانس گفت فضار عصبی وارد شده دیگه چیزی نگفتم کوتاه اومدم ولی بهم گفت اشتباه کرده دیگع تکرار نمیکنه دیگه چیزی نگفتم ولی اعتمادمو کامل از دست دادم مدام حواسم بهش بود دیر میکرد زنگ میزدم گوشبشو چک میکردم یه شکایی کرده بودم بهش بوی دود میداد لباساش تو ماشین عود روشن میکردن ادامس میخورد وقتی داداشم خونه بود به بهانه ای میرفت بیرون برمیگشت چشماش قرمز بود تا اینکه کزونا اومد شکم به یقین تبدیل شد توخونه بود بی قرار بوذ به هربهانه ای منو میبرد خونه مامانم با داذاشم میرفتن مصرف میکردن(حشیش و گل میکشیدن)تا اینکه پدرم متوجه کاراشون شد و حسابی باهاش دعوا کردولی همچنان انکار انکار انکار گفت ثایت کنید من معتادم شاهد بیارید بعد هرچی میخواین بگیذ خلاصه بابام گفت یا زن زو زندگی و کار تو انتخاب کن اون وقت ما همیشه کنارتیم یا ولگردی اعتیاد و تا من بفهمم تکلیف دخترمو .باز هزار جور بد بختی بهش فهموندم که چقدر با رفتاراش اذیتم کرده این مدت چقدر ازم دور شده بوده با اینکه همیشه عاشقم بود بهش گفتم بها اعتماد دارم ولی بابام بی دلیل چیزی نمیگه (من خودمو همچنان به خنگی میزدم)به هزار حرف راضی شد بره با پدرم صحبت کنه بگه زندگیشو انتخاب کرده. حالا از اون موقع رفته سرکار بهم احترام میزاره محبت میکنه چیزی بخام تهیه میکنه هوامو داره منم وظایف زنانه مو انجام میدم اما همش شک دارم و حس میکنم داره دروغ میگه بازم مصرفشو شروع کرده سرکار باشه من که خبر ندارم چکار مبکنه. وقتی خس میکنم داره مخفی کاری میکنه نمیتونم خودمو باهاش خوب بگیرم . بارها گفتم دروغ نکو بهم باهام صادق باش حرفام انگار تکرراری شده فقط دیشب بهم گفت درخت بی اعتمادی تو به من ایتقدر بزرگه و من زیرشم هرکاری کنم تو بی اعتمادی خانم دکتر التماس میکتم کمک کنید نمیدونم چ رفتاری درسته چکارکنم .چحوری با همسرم رفتار کنم چجوری این شکی که تو دلمه رو از بین ببرم. حالم خیلی خیلی بده

استرس

سلام خسته نباشید با توجه به مصرف داروها بازم بعضی مواقع تو خواب سر درد شدید میگیرم نبوی(میگرن هم دارم و سینوزیت)استرسم یه کم بهتر شده ولی احساس میکنم یه کم افسرده شدم تازه گی ها یکی از عمه هام که جوان بود از دست دادم.احساس پوچی میکنم حتی مواقعی که بیرونم لذت نمیبرم.

اضطراب

سلام وقتتون بخیر من مدت چند سال هست که دچار سندروم روده تحریک پذیر شده ام و بعد چند سال الان از دکتر متخصص گوارش داروی مبورین 200 و کلردیازپوکساید 5 برای استرس گرفتم ولی تاثیر نداره زیاد و سابقه بیماری روماتیسم ریوی هم دارم . متاسفانه به خاطر این بیماری دچار اضطراب بیش از حد و ترس از اجتماع میگیرم و دچار استرس زیاد میشم و گوشه گیر شده ام به دلیل صدای شکم و علائم دیگه برای کنترل استرسم لطفا دارویی میدید و نظرتون رو میگید ؟

ازدواج

سلام آقای دکتر روزتون به خیر من یه دختر 21 ساله هستم از طبقه متوسط جامعه که در تمام سال های زندگی به شدت به خانواده وابسته بودم و خیلی در تصمیم ها دخالت داشتن مثلا رشته دانشگاهی م بیشتر مورد تمایل خانواده بود الان شرایط ازدواج برام پیش اومده (به صورت سنتی)ایشون خیلی آدم خوبی هستن اما من خیلی آمادگی در خودم احساس نمی کنم از طرفی دوس دارم یه مقدار تجربیاتم بیشتر شه و بعد ازدواج کنم نمیدونم باید چی کار کنم؟

افسردگی

سلام آقای دکتر وقتتون بخیر آقای دکتر من طبق نسخه ی شما یک ماه کامل روزی یک عدد ونلافاکسین 37/5 پیوسته رهش مصرف کردم تغییراتی رو که تو خودم تو این یک ماه دیدم رو خدمت شما عرض می کنم تا بیست روز اول هیچ تغییری مشاهده نکردم ولی روز بیستم یکم احساس آرامش حس کردم و فکرم راحت بود و احساس راحتی و امید داشتم ولی متاسفانه یک روز به طول کشید و این حس از بین رفت دوباره باز روز بیست و پنجم حدودا ظهر بود که بازم هم همون حس آرامش بهم دست داد و انگار معجزه شد سرشار از آرامش و امید بودم,تمام اون احساسات و آرامش و عشق که 15 سال پیش تو وجودم بود دوباره احساس کردم و واقعا فکر می کردم معجزه شد آقای دکتر ولی این حس و آرامش هم بیشتر از دو روز دووم نیاورد بعضی وقتها هم خیلی احساس بدی بهم دست میده انگار یکی داشت با دستش قلبم رو می فشرد و مچاله می کرد بعضی وقتها هم یه احساس تضاد درون خودم به وجود میاد, مثلا راجع به چیزایی که اصلا دوست ندارم بهشون فکر کنم ولی نا خودآگاه فکر می کردم و این باعث همون حالت مچاله و فشرده شدن قلب می شد تا جایی پیش می رفت که می خواستم هر جور شده راحت بشم و حتی افکار خودکشی هم بهم دست میداد من تو این سی روز ونلافاکسین 37/5 پیوسته رهش داروسازی حکیم رو مصرف کردم ولی هر چی گشتم نتونستم ماله شرکت حکیم رو پیدا کنم ماله یه شرکت دیگه رو خریدم که روش نوشته "دپریلکس ونلافاکسین 37/5 پیوسته رهش" اقای دکتر فرقی هم به نظرتون بین قرص های بالا هست؟ هر دو به صورت کپسول هستن اینا تمام احوالات من تو این سی روز بود دیگه بعد از خدا امیدم به شماست اقای دکتر