بازگشت به لیست سوالات
ف.م
عنوان :

روانکاوی

متخصص روانپزشکی
سلام.دکتر من دو ماهی هست تو پروسه طلاقم هستم.از لحاظ عاطفی دچار اختلال شدم.خوابم بهم ریخته.روانم واقعا بهم ریخته.یسری سوالا تو ذهنمه داره مغزمو میخوره.میشه لطفا کمکم کنید

باسلام و احترام در صورت بروز مشکلات خواب و خلق و اضطراب زیاد بصورت حضوری مراجعه داشته باشید.




سوالات مشابه


افسردگی

سلام و خسته نباشی خدمت خانم دکتر بنده یک آقای 28 ساله مجرد هستم که سال پیش از خانومم طلاق گرفتم و طی چند سال اخیر اکثر نشانه های سو رفتاری را داشته ام ولی به خود جرات نمیدادم که مراجعه به روانپزشک داشته باشم ، اکنون میخواهم برای یک بار از شر فکرهای گوناگون که زندگیم را به جهنم تبدیل کرده است رها شوم ، نشانه اایی که در بنده است و بسیار اذیتم میکنند شامل موارد زیر است : *ناسازگاری با اطرافیان و نزدیکان *زود رنج بودن و زود عصبانی شدن *اظطراب همیشگی *تا نصف شب بیدار ماندن و تا ظهر خوابیدن *پای بی قرار *عدم ارتباط مناسب برقرار کردن با جنس مخالف به طوری که حتی یک پارتنر نمیتوانم داشته باشم *حس بی اعتماد به نفسی *اراده قوی در انجام کارهایم را ندارم و به بعد موکول میکنم که باعث میشود کارهایم را به موقع انجام ندهم یا اصلا انجام ندهم *با وجود دانش کافی (از نظر خودم) اراده شاغل شدن را ندارم و متاسفانه بیکار هستم که این موضوع و فشاری که از طرف والدین و اطرافیان ایجاد میکند برایم عذاب آور بوده و مشکل اصلی بنده است *علی رغم تقصیراتی که خودم در دوران عقدم داشته ام مقصر را والدینم میدانم و هنوز نمیدانم که مقصر اصلی خودم هستم یا آنها یا خانواده خانومم *غرق در فضای مجازی بودن *امید کاذب به آینده داشتن و باز ایستادن در کاری که میتوانم شروع کنم به امید آینده که فرجی خواهد شد *در حال زندگی نکردن و خیلی فکرهای دیگر که زندگیم را به آتش کشیده است ، لطفا راهنمایی ام کنید

درمان افسردگی

سلام . من شدیدا دچار ترس و اضطراب درونی هستم که حالا متاسفانه چند ساله با افسردگی شدید همراه شده به طوری که زندگی م رومختل کرده نمی دونم چه کار کنم ؟

وسواس فکری

دکتر خسته نباشید من فکر میکنم که به وسواس دچارم چون هر روز حموم میرم با اسکاچ بدنمو میشورم گاهی انقعد مداوم و زیاد پشت هم میشورم خودمو که از پوست بدنم خون میاد واقعا ممنون میشم کمکم کنید

ترس

سلام خسته نباشید دکترمن جدیداً خیلی ترسو شدم،ذهنمم خیلی پریشون و آشفتس هیچ چیز برام دیگه اهمیت ندار بی حوصله و تنبل شدم

شما بگین

دختری 20 ساله.حتی خودم هم نمیدونم چه حالی دارم یه لحظه شادم یه لحظه بی تفاوت یه لحظه اشکام سرازیر میشه. توقعاتی که از دیگران دارم برآورده نمیشن و این خیلی اذیتم میکنه. توقع بالایی ندارم فقط توجه منظورم هست. میدونم نباید از هیچ کس توقع داشت ولی واقعا نمیتونم این جوری باشم.منظورم از دیگران هم پدر و مادر و همسر آینده هست. تقریبا 2، 3 سال هست که با هم دوستیم همه هم در جریانن. جدیدا خیلی مشغول کارش هست و اصلا برا من وقت نمیزاره.دو شهر متفاوت هستیم. میدونم که منو دوست داره ولی با این وقت کمی که میزاره برام خودم دارم کم کم ازش فاصله میگیرم. چه کار میشه کرد؟ نمیخوام که احساسم عوض بشه. چند بار هم بحث کردیم سر این موضوع ولی فایده ای نداشته و تغیری هم ایجاد نشده. میگه که همه ی این کارها به خاطر آینده خودمونه ولی من نمیتونم با این وضع کنار بیام و واقعا به توجهش نیاز دارم... ممنون میشم کمکم کنید.