بازگشت به لیست سوالات
ع.م
عنوان :

عصاب

متخصص روانپزشکی
با عرض سلام
بنده ۲۱ سالمه دانشجوهستم مادرم ۳ سال فوت شدن و ضربه شدید روحی خوردم . تمام فشار های خونه روی منه چون پدرم اصلا بیخیال و حاضر ب ازدواج مجدد نمیشه وارد رابط عاشقانه شدم تا کمی ب زندگی دلم گرم بشه ولی بنده خیلی روی طرفم غیرتی و حساسم ایشون با دو سه تا پنهون کاری ب بنده اعتماد منو کشد یجورایی ولی پنهون کاری هایش خیانت نبود . مشکل اساسی من اینه با توجه به این مشکلات طاقت فرسای روحی روانی خیلی پرخاشگر و عصبی شدم جوری ک اصلا موقع عصبانیت هیچ چیز متوجه نمیشوم و فقط دلم میخواد اون لحظه داد بزنم و حرصمو با تخریب طرفم تموم کنم لطفا کمکم کنید

دکتر علیرضا جاهدی

بنظر میرسد بایستی مدتی دارو مصرف کنید .به روانپزشک مراجعه کنید




شما هم سوال مشابهی دارید؟ از بین صدها پزشک با دانش و با تجربه زوپ سوال خود را بپرسید یا وقت ویزیت ویدئویی یا حضوری خود را رزرو کنید.



سوالات مشابه


افسردگی شدید

باسلام من چندساله دچارافسردگی شدم اصلا دوست ندارم ازخونه بیرون برم،حوصله مهمونی ندارم،فقط دوسدارم بخوابم،فقط منتظرمرگ هستم،انرژی سرکاررفتن ندارم دوستدارم فقط بخوابم،صبح تاظهرخوابم تروخدایه قرص معرفی کنیدخوابم روکم کنه یکم بهم انرژی بده به زندگی امیدوارشم تروخداکمکم کنید من هزینه رفتن به دکترروندارم خیلی اذیت میشم بخدا ممنون ازکمک شما

استرس واظطراب

باسلام وخسته نباشید ببخشید بنده دچار استرس واظطراب دارم یعنی وقتی میخوام امتحان بدم یا یه خبریو بهم بدن یا بخوام یه کاریو انجام بدم دچار استرس میشم دست خودمم نیست نمیتونم کنترلش کنم .بعد استرس روی زود انزالی تاثیر میزاره راه درمانش چیه ممنون ازتون

مشکلات روحی

آقای دکتر با عرض سلام و احترام من آقای 40 ساله هستم و شاغل در بخش دولتی با تحصیلات دانشگاهی و دارای همسر و دو فرزند پسر 8 و 5 ساله میباشم.مشکلی که میخواهم خدمتتون عرض کنم برمیگرده به دوران نوجوانیم زمانی که 10 سال داشتم متاسفانه مورد آزار و اذیت جنسی پسر همسایه که چند سال ازم بزرگتر بود قرار گرفتم.از شانس بد از فامیل های دورمون می شد.و همه جا رفته این موضوع رو بازگو کرده ،که من با فلانی رابطه داشتم،و همین مسئله تا حالا که 30 سال از اون میگذره هنوز که هنوزه گریبانگیر زندگیم شده و مثل سوهان روحم شده،البته کسی به روم نیاورده ولی چونکه تو شهرمون اکثر مردم همدیگه رو میشناسن،حس میکنم این موضوع باعث بی آبرویی خودم و خانواده ام شده است.و از روزی که خدای ناکرده بچه هام یا خانمم،پدرم یا مادرم، و یا فامیل های نزدک دیگرم این موضوع رو بفهمند ترس و واهمه دارم.و باعث شده که اعتماد بنفسم رو از دست بدهم و حتی از حضور در جمع فامیل هام و دوستان قدیمی فراری هستم،چونکه تا چند نفر رو با هم ببینم که دارن صحبت میکنند فکر میکنم را جب به همین موضوع صحبت میکنند،و باعث شده که آدم تنها و گوشه گیر و منزوی بشم،حتی این موضوع روی تربیت بچه بزرگم تاثیر بدی گذاشته ،چونکه نمیزارم بیرون بره و با همسن و سالاش بازی کنه،میترسم بلایی که سر من اومده سر اون بیاد.این آقا یا بهتر بگم این اشغال با این کارش من رو نابود کرده و غرور و اعتبار و عزت نفسم رو ازم گرفته و حتی نمیتونم سرم رو بالا بگیرم.حتی بعضی وقتها بفکر انتقام افتادم ولی نتونستم.بخاطر شغلم هم نمیتونم به شهر دیگه ای نقل مکان کنم.واقعا دیگه زندگی برام جهنم شده نمیدونم چی کار کنم اگه بچه هام کوچیک نبودم خودکشی میکردم فقط دلیل زنده موندنم بچه هام هستن.آقای دکتر تورو خدا بگید چه کار کنم؟

خستگی شدید

سلام من ب مدت ۵ماهه خستم طبق آزمایشات جسمی مشکلی نداشتم!از نظر روحیه و فکرم خوب و عادی ام فقط خستگیم پایان نداره ب زور ب دانشگاه میرم نمیتونم ب درسام برسم!علایم سندرم خستگی مزمن فقط خستگی رو دارم ینی این بیماری ام خط میخوره!یک راهکار خوب روبروم بذارید احساس میکنم این خستگی تا آخر همرامه

دچار افسردگی شدم

چند وقته اصلا حالم خوب نیست از هر چیزی که قبلا لذت میبردم دیگه نمیبرم همش خستم یا خوابم سر درد دارم و دلم نمی خواد هیچ کاری کنم اصلا نمی خوام از تو تخت خواب بلند بشم دانشگاه هم نمیرم خیلی از خودم بدم میاد با نفرت به خودم نگاه میکنم و با اطرافیانم هم همش دعوا می کنم و واقعا تحمل خودم برام مشگل شده نمیدونم چکار کنم واقعا مستعصل شدم