بازگشت به لیست سوالات
M.S
عنوان :

ترک شربت متادن

متخصص روانپزشکی
سلام من حدود2سال شربت متادن مصرف کردم روزی حدود8سی سی 10بار ترک کردم ولی نتوانستم حتی دوز هم پایین آوردم ولی بازم نتوانستم خواهش میکنم داروی بهم معرفی کنید که راحت بتونم ترک کنم ممنون

قرص کلونیدین می تونه کمکتون کنه.روزی سه وعده یک چهارم تا نصف قرص




سوالات مشابه


مشاوره خانواده

سلام من نه ساله ازدواج کردم خانواده همسرم با من و شوهرم رفتار خوب و متعادلی ندارن همش ما را میرنجورن از وقتی که ما ازدواج کردیم تابحال اوایل مادر شوهرم و خواهر شوهرم به همراه خالشون اینکار رو میکردن تا جایی که شوهرم همش به منزل ما میومد و از اول هم از مشکلاتمون فرار میکرد نمیتونست حلشون کنه و فقط باهاشون قهر میکرد تا زمان عروسی که مادر شوهرم جنجالی بپا کرد و هیچ کمکی نکرد و خواهر شوهرم که خیلی خودخواه هست خیلی دخالت میکنه رفتارشون گستاخانه هست ولی شوهرم در مقابلشون سکوت میکنه در مقابل خانواده خودم حمایتگر و پدرم منزلی برامون خریده که شوهرم از خانواده من خیلی توقع داره من به شوهرم تو کارش کمک میکنم چون مغازه داره ولی خیلی از من توقع دارن و وقتی من به کارهای خانوادشون اعتراض میکنم با من قهر میکنن من درمانده شدم از اینکه چطوری با همسرم و خانوادش برخورد کنم مصالحه هم که میکنم اونا وقیحتر عمل میکنن

کمبود اعتماد به نفس

باسلام پسری هستم17ساله به شدت دچار استرس و ترس هستم با اینکه توانایی های زیادی دارم و مطمئن هستم که میتوانم در هرکاری پیشرفت کنم اما به دلیل کمبود اعتماد به نفس دچار خود کم بینی شده ام و اکثر مواقع دچار اضطراب و ترس میشوم چگونه میتوانم به خود باوری برسم لطفا راهنمایی کنید

کم رویی و نداشتن اعتماد به نفس

کم رویی و نداشتن اعتماد به نفس خجالت کشیدن مشکلات در روابط اجتماعی

تشنج ودرد پا وکمر وبین دو تا کتف

باعرض سلام من یک معتاد به مواد مخدر شیشه ومتادون هستم که با مراجعه به دکتر به درخواست خودم بدون دارو جایگزین مبادرت به ترک شدم حدود پنج روزه تا الان از جای که مادر پیری دارم وکس درگه ای ندارم تشنج های که میکنم برای او قابل تحمل نیست خواستم ببینم چکار. باید بکنم میشه در کنار داروهای که دادن از آب درمانی هم استفاده کنم

افسردگی

سلام.یک دختر 24ساله ساکن کرمانشاه هستم و فرزند آخر خانواده 4 دختر و دو پسر.یکساله فارغ التحصیل رشته عمران و بیکار.شش ماه تهران اومدم ب دنبال کار اما نشد و ب اجبار خانواده ب شهرم برگشتم که اینجا ام کار نیست.این مدت خیلی اذیت شدم و هستم احساس میکنم ب هیچ دردی نمیخورم .زود عصبی میشم و حتی از بودن کنار خانوادم اذیتم.دوست دارم برم جایی ک هیچ کدام از اطرافیانم نباشه.فقط با دو سه نفر از دوستانم در ارتباطم.مدتی رفتم کلاس رانندگی و حتی ماشین هم خریداری شد برام ولی برادرم اعتماد ب نفس منو گرفت ک من هیچوقت پشت فرمان ننشستم.این ببکاری خیلی منو اذیت میکنه انقدر که همیشه گریه میکنم و بی هدف و بی آرزوتر از هرزمانی دارم خودمو میبینم و هرشب از خدا میخام ک صبح فردا رو ب چشم نبینم.نمیدونم چیکار کنم