بازگشت به لیست سوالات
ا.م
عنوان :

مشکل خواب

متخصص روانپزشکی
مدت یکسال است زولپیدم10استفاده میکنم و مرتب بایددوزش رابالاببرم قرص جایگزین که باخوردنش بالافاصله بخوابم چیست

زولپیدم رو چه تعداد مصرف میکنین و کیفیت خوابتون چطور هست؟

زولپیدم بی تاثیرشده برام وتا5تازولپیدم10باهم استفاده میکنم که متاسفانه بی تاثیره لطفابرای کم کردن دوز زولپیدم و جایگزینی آن راهنمایی بفرمایید
مشکل درلحظه به خواب رفتن دارم ا

داروی جایگزین کلونازپام هست کلونازپام یک میلی رو فعلا شبها یکی و نصفی مصرف کنین و وضعیتتون رو یک هفته دیگه اطلاع بدین با شروع کلوناپام زولپیدم رو هم قطع کنین

کلونازپام رو نهایتا تا ساعت 9 شب مصرف کنین

کلونازپام ترکیب هروئین دارن و میترسم وموقع ترس رعشه بدی به آدم دست میده
وموقع ترک رعشه بدی به آدم دست میده بعد کلونازپام چکارکنم؟

🙏



سوالات مشابه


راهنمایی

سلام من37 سالمه همیشه بیاد دارم که شبهای امتحان برای درس خواندن مشکل داشتم چون هیچ وقت تمرکز لازم برای مطالعه و مرور کامل را نداشتم و این قضیه پشت کنکور لطمه زیادی به من زد و هنوز هم این مشکل نداشتن تمرکز لازم بخصوص هنگام مطالعه با من هست لطفا راهنمایی بفرمایید

استرس شدید ضربانه قلبه بالا

چرا من وقتی تو یه موقعیت میخوام قرار بگیرم دچار استرسه شدید میشم ؟

روانشناسی

سلام وعرض تبریک سال نو خانم بدری جان تا چه اندازه میتونم به این سایت اعتماد کنم و مشکلم رو باشما در میون بزارم؟

مشکل حافظه و ادراک محیط

با سلام وقتتون به خیر ؛ من 19 سال دارم یک سال و نیم پیش ( مهر ماه 95) تا نوروز 96 حدودا 6 ماه ماریجوانا مصرف کردم که کلا دفعات مصرفم 17-18 بار شد . از اردیبهشت ماه 96 تا الان اضطراب و ترس و گاهی وقتها افکار مزاحم و غیر ارادی بهم دست میده اما خداراشکر هر چه رفته قوی تر شدم و الان خیلی بهترم اما هنوز اضطراب و مشکل حافظه رو دارم و ترسم اینه که برای همیشه همینطور بمانم. آیا مشکل حافظه ام بر طرف میشود ؟ توانایی فکر کردنم تقلیل رفته و یجورایی خودم رو گم کردم ، بعضی وقت ها محیط رو کامل نمیبینم و دقتم خیلی پایین اومده . میشه تواناییهام رو دوباره پیدا کنم ؟ آیا مغزم آسیب دیده ؟ فکر میکنم دیگه نتونم اون آدم سابق بشم. ممنونم اگه کمکم کنید ...

مشاوره مجردی و چالش ها

سلام وقتتون به خیر من یه دختر مجرد 32 ساله هستم که خیلی از مجردی و تنهایی احساس ترس دارم ، حرفای دبگران خیلی برام ازار دهنده شده و خیلی حساس شدم و هر کسی هر چیزی میگه بهم بر میخوره و به منظور برمیدارم ... خیلی دوست دارم یه کاری کنم قوی باسم وحرفای بقیه انقد منو به هم نریزه... از طرفی چون بچه کوچیک خوانواده هستم پدرم خیلی حساسه که همش با خونواده رفت و امد کنم و خیلی راحت نمیپذیره که مثلا با دوستانم برم بیام ... از طرفی من میبینم هم سن و سالای هم همش مسافرت میرن با دوست هاشون و واقعا ناراحت میشم این چیزا رو میبینم ... میخاستم راهنماییم کنین که چطور جلوشون بیاستم و بگم که دیگه من بزرگ شدم