بازگشت به لیست سوالات
م.م
عنوان :

از پوشک گرفتن پسرم

متخصص روانپزشکی
سلام آقای دکتر.پسرم دو ماه دیگه ۳ ساله میشه. یک ماه بیشتره که اقدام کردم برای از پوشک گرفتنش. ادرارشو خوب همکاری کرد و بعد از تقریبا دو هفته حتی شبها هم تا صبح خشک می موند. ولی برای مدفوع اصلا حاضر نیست بیادداخل دستشویی. مجبور شدم چند بار که حس دفع داشت پوشکش کنم چون خیلی اظهار ناراحتی میکرد. ولی الان حدودا ده روزه اصلا پوشک نمی بندم. همچنان مقاوت داره و در نهایت که نمی تونه خودشو نگه داره تو شورتش مدفوع می کنه یا حتی موقع خواب. همه روش ها مثل ستاره دادن یا جایزه گرفتن رو امتحان کردم ولی نتیجه نداده. لطفا راهنماییم کنین.ممنون

دکتر شهاب الدین بهرامی

باسلام ابتدا اینکه اجرای صحیح روش ستاره دادن و جایزه بسیار مهم است.ادامه دادن این روشها کماکان نتیجه بخش خواهد بود و نیاز به صبر و تحمل و زمان طولانی تری است.درصورت اجرای صحیح و زمان کافی، اگر جواب لازم کسب نگردید بصورت حضوری به روانشناس یا روانپزشک کودک مراجعه کنید.




شما هم سوال مشابهی دارید؟ از بین صدها پزشک با دانش و با تجربه زوپ سوال خود را بپرسید یا وقت ویزیت ویدئویی یا حضوری خود را رزرو کنید.



سوالات مشابه


افسردگی

سلام من دوهفتس برای وسواس قرص فلووکسامین و شب ها برای خواب قرص زولپیدم طبق نظر پزشک مصرف میکنم.تا قبل از مصرف اینها افسردگی و غمگینی نداشتم.اما این دو هفته افسردگی گرفتم.سوالم اینه که ممکنه این افسردگی بخاطر زولپیدم باشه؟یا بخاطر فلووکسامین ؟یا هردو ؟میگن فلووکسامین ممکنه در ابتدا باعث افسردگی بشه.سوالم اینه که زولپیدم هم ممکنع باعث افسردگی بشه؟ممنون

خواب رفتگی بدن در دستا

سلام من یه مدت دچار افسردگی و گوشگیری و گریه کار همیشگیم شده بعد از اون الان چن وقته ک دستام خواب میره و سر گیجه دارم

خودکوشی

من حالم خیلی بده نمیدونم چمه همش میخوام بمیرم خودکوشی کنم نمیدونم چرا خسته ام

بی توجهی و سردی همسرم

با سلام من ۲۸ سالمه و همسرم ۳۱، یکساله که عروسی کردیم و ازدواجمون بشکل سنتی و منطقی انجام شد و یک سال دوران عقد و یک ماه دوران اشناییمون بود، اوایل همسرم تا حدی بهم ابراز علاقه میکرد و البته در کل زیاد ادم احساسی نیست و منم با اینکه خیلی ادم منطقی هستم اما خیلی هم حساسم ، به مرور زمان احساسش بهم کمتر شده و گاهی احساس میکنم رابطمون بیشتر شبیه خواهر و برادره ، در هفته یکی دو بار رابطه جنسی داریم ولی نسبت بهم رمانتیک نیست و حتی تو عروسی دوستش که مختلط بود دوبار دیدم که زل زده بود به دوست دختر سابقش طوری حواسش پرت شده بود که اصلا نفهمید منی که کنارشم دارم نگاش میکنم ، اینکه حس میکنم دوستم نداره واقعا داره ازارم میده ، در زندکی روزمره هم زیاد بهم توجه نمبکنه و همینکه از سرکار میرسه جلو تلویزیونه یا سرش تو گوشیه ، منم خسته از کار میام و تو کار اشپزی کمکم نمیکنه ،خیلی احساس تنهایی میکنم با اینکه مثلا ازدواج کردم از تنهایی دربیام ، امروز ازش پرسیدم که دوستم نداری ؟گفت مگه میشه دوست نداشته باشم !!!!! اما بعد از یه بحث خیلی مختصر عصبانی شد و منو از بغلش هل داد ، بعد از یکساعت اومد از دلم دراره بهش گفتم که تو عروسی حواسم بهش بود و بازم شاکی شد ، من از لحاظ زیبایی و تحصیلات و خانواده چیزی کم ندارم ولی بازم حس میکنم اینارو نمیبینه ، از اول ازدواجمون عشق وجود نداشت و یه حس عاطفی بود اما حالا حس میکنم الان حتی اون حس عاطفی هم کمرنگ تر شده ، دیگه نه دستمو میگیره نه نگاهم میکنه نه دوست داره باهام بره بیرون ، زندگیم سرده و بی روح ، بیشتر هم خونه ایم تا زن و شوهر راهنماییم کنید لطفا متشکرم

پارانوئید

دیشب با همسرم بخاطر اینک با دوستاش رفته شب باغ دعوا کردم و خیلی بی رحمانه تهدیدش کردم از این کار لذت می بردم وقتی ضعیف اون مقابل خودمو میبینم.. امروز صب از کارم پشیمون شدم و علت رفتارمو توی نت جستجو کردم متوجه شدم علائم رفتاریم خیلی شبیه پاراناید ولی من فقط نمیخام بد گمان باشم از بقیه رفتارم لذت میبرم... نمیخام کسی ک عاشقشم از بودن کنار من رنج ببره با این حال توی زندگی خیلی وقتا به روش های ک بنظرم بسیار هوشمندانس آزمایشش میکنم احساساتشو برانگیخته میکنم از این تغییر حالتا لذت میبرم حس میکنم خیلی باهوشم اینطوریم بوده ن فقط توهم من همیشه از درسو دانشگاه تا خلاقیتم توی شعرو موسیقیو نقاشی علاقه زیادی به جوکر دارم(نقش هیث لجر توی فیلم بت من) 4 سال توی اتاقم خودمو دور از آدما حبس کرده بودم آدم عصبی بودم ک وقتی دیدم خیلی از این کارم ناراحت میشن الان خودمو کنترول میکنم و ریلکسم ولی یه حسی مث آتیش زیر خاکستر توی وجودم زبونه میکشه علاقه شدیدی به آزمایش کزدن آدما دارم مخصوصن وقتی اونا شکست میخورن حتی اگ شکست خوردنشون به ضرر منم باشه...تقریبا چند شخصیت دارم با آدمای مختلط شخصیت های مختلط خیلی وقتا برای خودم یه شخصیت خیالی درست میکنم و از طرف اون حرف میزنم آدمای خیالی توی زندگیم درست میکنم و از اونا برای آدمایی ک تازه باهاشون آشنا میشم حرف میزنم اکثرن موارد توی حرف زدن کم نمیارم خیلی مسلط حرف میزنم از جمعیت ترسی ندارم ولی بیشتر عمرمو تنها جلوی آینه حرف زدم اعتقاد دارم با هرکس ک بتونم حرف بزنم میتونم متقاعدش کنم یا از من خوشش بیاد من حتی علاوه به همسرم با دخترای دیگ در ارتباطم اونا رو امتحان میکنم و از اینک ببین چقد حقیر و ضعیفن لذت میبرن برای هر کدوم از اونا یه آدم متفاوت از خودم تعریف میکنم از این ک اونا رو بازیچه میدم لذت میبرم لذت... من همسرمو خیلی دوسدارم و هنوز نامزدیم و ازدواج نکردیم با وجود تمام اینا برای داشتنش هر کاری میکنم حتی خلاف لذت های روحیم...من نیاز شدید به توجه دارم همیشه داشتم از این ک کسی بهم توجه نکنه عصبی میشم وحشی میشم... تا بحال 2 بار رگمو با تیغ زدم ک هر دوبار(یه بار همسرم یه بار دوستم) منو از مرگ نجات دادن برای من هیچی ارزش نداره جز لذت هام لذت های من شهوت نیس پول نیس شهرت نیس... من میخام تا ازم بترسن اگ شهرت دارم یه شهرت وحشی یا یه شهوت وحشی و به هیچ وجه پول رو دوسندارم برام بیخوده و اکثرن الکی دور میریزم یا آتیش میزنم حتی! اعتقاد دارم روزی ک بمیرم حتمن علتش خودکشی بوده و اعتقاد دارم باید توی اوج زندگیم بمیرم ببخشید طولانیه ولی زندگی گنده منه مث یه روانی شاید؟ حتی! ...